مرتضى راوندى

213

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و سوم بار مقام فلسفه و تفلسف را كه بدان رسيده بودى چرا از نظر افكندى و آن را به دور انداختى و آخر كار چرا رشتهء تصوف را پسنديدى و آن را از همهء اهواء و عقايد برگزيدى . از حقايق آراء و عقايد مختلف كه بشر بدانها پاىبند است ، چه دريافتى و درنتيجهء بازرسى به حقايق مذاهب ، چه نوع مطالبى بر تو كشف شد . چه شد كه با آنهمه طالبان علم و مستفيدان كه در بغداد داشتى از تدريس و نشر علوم و معارف سرباز زدى و نيز پس از آنكه مدتها دست از تعليم و تدريس برداشته بودى چه شد كه دوباره به نيشابور برگشتى و به تدريس نشستى ؟ اين بود خلاصهء آنچه از غزالى پرسيده بودند . ترتيب سئوالها ، مراحل سير و سلوك و تحولات فكرى غزالى را نشان مىدهد و معلوم مىسازد كه غزالى نخست مردى متكلّم بود و آخر كار صوفى شد و در اين ميانه مراحل تعليميّه و فيلسوفى را پيموده است . پاسخهاى غزالى غزالى در جواب پرسشها مىفرمايد : اختلاف مردم در اديان ، و علل اختلاف امم و اقوام در مذاهب با آنهمه تفاوت و تباينى كه ميان طرق و مسالك آنها وجود دارد دريايى است ژرف و بىپايان كه جويندگان بسيار در آن غرق شده‌اند و كمتر كسى جان به سلامت دربرد . درين ورطه كَشتى فرو شد هزار * نيامد از آن تخته‌يى بر كنار هر فرقه‌يى تنها خود را ناجى و ديگران را گمراه و هالك مىداند ، كلّ حزب بمالديهم فرحون ( هر گروهى به معتقدات خود دلبستگى دارد ) . . . من از آغاز جوانى تاكنون كه عمرم از پنجاه سال درگذشته است همواره درين درياى ژرف غوطه‌ور و درين بحر بيكران شناور بوده‌ام . در عقايد هر فرقه كنجكاوى كردم ، اسرار و رموز مذهب هر طايفه را جستجو و به نكات و دقايق آن غوررسى نمودم ، براى آنكه حق را از باطل و سنّت را از بدعت تميز دهم ، از دين ظاهريّه گرفته كه تنها به ظواهر شرع متعبّد و جامدند و از اين مرحله گامى فراتر نمىگذارند تا كافر زنديقى كه به همهء اديان و شرايع عالم پشت پا زده است ، همه را بازرسى كردم . در حقايق مذهب ظاهريّه و باطنيّه و حكما و متكلّمين و صوفيّه و زهّاد و عبّاد و كفّار و زنادقه پىجويى عميق كردم ، همه‌جا در پى كشف رموز و دقايق بودم . مىخواستم علل و اسباب اصلى عقايد مختلف را كشف كنم تا بدانم كه همهء طبقات از عابد گرفته تا ملحد چه مىگويند و روح عقيدتشان چيست . عشق تحقيق و كنجكاوى در نهاد من سرشته بود . تشنگى به ادراك حقايق از آغاز